مرگ خلاقیت در تدوین

چکیده:
در سالهای اخیر، با گسترش پلتفرمهای مبتنی بر ویدئو، شاهد انفجار کّمی محتوا و در مقابل، افول کیفی خلاقیت در
تدوین و تولید ویدئو هستیم. بسیاری از ویدئوها به صورت تکراری، یکبارمصرف و همشکل تولید میشوند؛ گویی
همه از یک کارخانه بیرون آمدهاند. این مقاله با رویکردی انتقادی و تحلیلی، به بررسی عوامل مؤثر بر این وضعیت،
بویژه نقش ساختار و الگوریتمهای پلتفرمها، منطق مصرفگرایی و نگاه صرفا اقتصادی به تدوین میپردازد .
مقدمه: ورود به فضای پلتفرمهای مجازی امروز، اغلب با مواجهه با حجم انبوهی از دادهها و ویدئوهای تکراری همراه
است؛ ویدئوهایی که از نظر ساختار، ریتم، نوع قاببندی، افکتها و حتی موضوع، چنان شبیه به هماند که میتوان
آنها را محصول یک خط تولید صنعتی دانست، نه نتیجه یک فرآیند همراه با خلاقیت.
این مقاله، نوعی واکنش انتقادی به چنین وضعیتی است؛ تلاشی برای ثبت و صورتبندی این احساس مشترک میان
بسیاری از تدوینگران و تولیدکنندگان محتوا که چیزی در این مسیر دارد از بین میرود که آن همان خلاقیت
است؛ عنصری که تدوین را از صرف چسباندن شاتها و استفاده از پریستها، به یک هنر تبدیل میکرد.
پیش از هر چیز، باید یادآور شد که تدوین ویدئو در ذات خود یک هنر است؛ هنری که نه نقطه پایان دارد و نه
میتوان آن را فقط با معیار سرعت و بازده اقتصادی سنجید. فهم این نکته، نقطه عزیمت هر بحث جدی درباره
خالقیت در تدوین است
همگنسازی و یکبارمصرف شدن محتوا
یکی از ویژگیهای بارز وضعیت فعلی، همگنسازی محتواست. این همگنسازی را میتوان در چند سطح مشاهده
کرد:
یک) ساختار روایی مشابه
اغلب ویدئوها از یک الگوی ثابت پیروی میکنند: هوک ثانیه اول، چند کات تند، یک موسیقی تکراری و
پایان ناگهانی. این ساختار، اگرچه برای الگوریتم پلتفرمها جذاب است، اما به تدریج از محتوای ویدئوها
هویتزدایی میکند.
دو) استفاده افراطی از قالبها و ترندها
قالبهای آماده، ترنزیشنهای یکشکل و استفاده مکرر از یک موسیقی یا یک سبک صداگذاری، تولید
محتوا را به مونتاژ قطعاتی آماده تبدیل کرده است؛ امری که خلاقیت فردی تدوینگر را به حداقل میرساند.
سه) یکبارمصرف شدن ویدئوها
سرعت گردش محتوا و فشار تولید پیوسته، باعث شده بسیاری از ویدئوها حتی فرصت دیده شدن عمیق را
نیابند؛ ویدئو دیده میشود، مصرف میشود و به سرعت فراموش میشود.
در چنین شرایطی، تدوینگر بهجای آنکه خالق یک تجربه بصری منحصربهفرد باشد، به مجری الگوهایی از پیش
تعیین شده تبدیل میشود.
منطق پلتفرمها و مصرفگرایی در تدوین
مرکز ثقل بخش بزرگی از تولید محتوای امروز، دیگر اثر هنری نیست، بلکه محتوا قابل مصرف است.
الگوریتمها، معیارهایی چون واچتایم، نرخ کلیک و تعامل سطحی را برجسته میکنند و بدین ترتیب، تدوینگر و
تولیدکننده محتوا ناخواسته به سمت تولید چیزی سوق داده میشود که:
● سریع جلب توجه کند،
● سریع مصرف شود،
● و سریع با محتوای بعدی جایگزین شود.
در این میان، روایتهای سطحی از موفقیت، بهویژه در میان نوجوانان و جوانان واردشونده به این حوزه، وضعیت را
پیچیدهتر میکند. افرادی که صرفا بر درآمد دلاری از تدوین تأکید میکنند، بدون آنکه به مسئولیت هنری این حرفه
یا ضرورت خلاقیت اشاره کنند، تصویری ناقص و گمراهکننده از این صنف ارائه میدهند.
این نگاه، تدوین را از یک فرآیند خلاقانه و آگاهانه، به یک ابزار صرفا اقتصادی تبدیل میکند؛ ابزاری که اگر نتیجه
مالی کوتاهمدت داشته باشد، کافی به نظر میرسد، حتی اگر خلاقیت در آن به حداقل رسیده باشد.
تدوین بهعنوان هنر
از منظر یک تدوینگر هنری، تدوین فراتر از کنار هم گذاشتن شاتها یا سینک کردن تصویر با موسیقی
است. در هنر تدوین، چند اصل بنیادین همواره محور کار بوده است:
یک) ریتم درونی تصویر
ریتم تنها تابع موسیقی نیست؛ طول شاتها، توالی آنها، مکثها و حتی سکوتها، در کنار حرکت درون
قاب، ریتمی میسازند که میتواند مخاطب را درگیر یا خسته کند. تدوینگر باتجربه، پیش از آنکه به افکت
فکر کند، به ریتم فکر میکند.
دو) روایت و منطق دراماتیک
هر کات باید دلیلی داشته باشد؛ یا چیزی را روشنتر کند، یا حس را عمیقتر، یا اطلاعات را دقیقتر منتقل
نماید. کاتهای بیهدف، هرچند ظاهرا پر انرژی باشند، در نهایت به فرسایش حسی مخاطب منجر
میشوند.
سه) هویت بصری و امضای شخصی
تدوینگر هنری ، در طول زمان، امضای شخصی خود را پیدا میکند؛ نحوه برخوردش با زمان، بامکث،
با ترنزیشن از یک صحنه به صحنه دیگر. در فضای امروز، این امضا اغلب زیر فشار همشکل شدن با ترندها گم میشود.
پیامدهای افول خلاقیت در تدوین
کاهش خلاقیت در تدوین و تولید محتوای ویدیویی، پیامدهایی فراتر از سطح زیباییشناسی دارد:
یک) سقوط تدریجی استانداردها
وقتی ویدئوهای تکراری و کم کیفیت بهعنوان موفق شناخته میشوند، به تدریج استاندارد ذهنی مخاطب
نیز پایین میآید.
دو) کاهش انگیزه یادگیری عمیق
اگر موفقیت ظاهری را بتوان با تکرار قالبهای آماده بهدست آورد، انگیزه برای مطالعه زبان سینما،
تحلیل تدوین فیلمها و تمرین جدی ریتم و روایت، کاهش مییابد.
سه) بیهویتی حرفهای
تدوینگر وقتی تنها بهعنوان مجری نرمافزار شناخته شود، هویت حرفهای او تضعیف میشود و
جایگاهش در فرایند تولید اثر، کم اهمیت جلوه میکند.
راهکارهایی برای احیای خلاقیت
برای مقابله با این روند، چند راهکار پیشنهادی قابل طرح است:
یک) بازگشت به مطالعه زبان سینما
تماشای تحلیلی فیلمها و سکانسهای کلاسیک، و توجه به نحوه استفاده از ریتم، کات، سکوت و حرکت،
میتواند نگاه تدوینگر را از سطح افکت و ترنزیشن فراتر ببرد.
دو) کاهش وابستگی به قالبهای آماده
استفاده از پریست و تمپلیت، اگر آگاهانه و محدود باشد، مسئلهساز نیست؛ اما تبدیل شدن آن به ستون اصلی
کار، خلاقیت را از بین میبرد. هدف باید این باشد که قالبها ابزار باشند، نه جایگزین تفکر.
سه) تعریف پروژههای شخصی خلاقانه
در کنار پروژههای تجاری و سفارش محور، تدوینگر میتواند برای خود پروژههایی تعریف کند که در آنها
آزادی کامل برای تجربه روایی و بصری داشته باشد. این پروژهها میدان تمرین خلاقیت هستند.
چهار) نگاه انتقادی به معیارهای موفقیت
لازم است تدوینگر، میان موفقیت الگوریتمی، ویو، لایک ،ریچ و … موفقیت هنری و حرفهای تمایز
قائل شود. هرچند اینها میتوانند همپوشانی داشته باشند، اما یکی را نمیتوان تماما جای دیگری قرار داد.
نتیجهگیری
مرگ خلاقیت در تدوین و تولید محتوای ویدیوئی، پدیدهای تکعلتی نیست؛ ترکیبی است از منطق اقتصاد پلتفرمی،
فشار تولید محتوا، نگاه مصرفگرایانه به هنر و ضعف در آموزش عمیق زبان تصویر. با این حال، این وضعیت
سرنوشت قطعی تدوین نیست. تدوین، در ذات خود، هنری بینهایت است ؛ هر شات، هر کات و هر سکوت میتواند به
شکلی تازه معنا شود. بازگشت به این درک، و تأکید بر خلاقیت بهعنوان هسته اصلی کار تدوینگر، میتواند مسیری
برای خروج از وضعیت فعلی باشد. در نهایت، مسئولیت تدوینگر تنها تولید ویدئو قابل انتشار نیست؛ او در
شکل دادن به سلیقه بصری مخاطب و سطح گفتوگوهای تصویری جامعه نقش دارد. پذیرش این مسئولیت، نخستین
گام برای احیای خالقیت در تدوین است.